ميرزا خانلرخان

241

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

جوابى به خط نصر اللّه ميرزا از جانب شاهزاده خانم آورد ، با يك قابلمه نان نخودچى و نان شيرينى ديگر . قابلمه‌اى خرما و صد نارنج و يك بار هندوانه ، و دو بغلى سكنجبين و قدرى سبزى خورش . روز سه‌شنبهء نهم . صبح ، شكاركنان رفتيم به حمام مرتضى على ، ظهر برگشتيم . هيجده كبك جمع شد . وقت عصر براى شاهزاده خانم و عماد الملك و نصر اللّه ميرزا و ميرزاى پيشكار عماد الملك با آدم خود عماد الملك فرستادم . پنج هزار هم انعام به او دادم . روز چهارشنبهء دهم . صبح از خور سوار شده ، رفتيم به مزرعهء « بيوك » كه نيم‌فرسخ بالاتر از خور ، ميان درهء كوهى است . پنج شش كبك آنجا شكار كردم . مزرعه مال پسرهاى ملا على شاه است كه كدخداى خور بوده است . يك رعيت برزگر آنجا بود با زنش . خيلى زن و مرد مهربان اهل خدمتى بودند . يك خربزه براى من آوردند ، خوردم . دو هزار به طفل او انعام دادم . به خور برگشتيم . آدمها و بنه را روانهء شهر كردم . هرچه هندوانه و خربزه و غيره از شهر براى ما ، شاهزاده خانم فرستاده بود به ضعيفهء مستأجر باغ دلگشا با دو هزار پول كفش ، به دخترش انعام داده ، خودم با محمد جعفر و قلى فراش خلوت روانهء حمام مرتضى على شديم . در راه دو سه كبك زدم . بعد از حمام آمديم به مزرعهء نياز ، . آنجا نهار خورديم . دو سه كبك هم آنجا شكار كردم . دو ساعت به غروب مانده ، روانهء شهر شديم . دو ساعت از شب رفته به شهر رسيدم . محمد خان ميرآخور مستشار الملك به استقبال بيرون شهر آمده بود . بعد از ورود به منزل ، ديدم چهارده كبك شكار كرده‌ايم پنج قطعه براى عماد الملك ، پنج قطعه براى شاهزاده خانم ، چهار قطعه براى آقا زين العابدين مجتهد فرستادم . روز پنجشنبهء يازدهم . صبح رفتم به باغ عماد الملك ، قدرى راه رفتم . عماد الملك بيرون آمد . خيلى نشسته صحبت كرديم . گفتم ، بگوئيد دو